|
ممنون که بهم سرزدین بیش از ماه میشه که به وبلاگ سر نزدم . بالاخره امروز امتحانا تموم شدن اولا نمره هام عالی بودن ولی امروز سر امتحان عملی که استاد نمره امتحان نظری رو گفتن از خجالت داشتم آب میشدم خود استاد هم فهمیدن و گفتن روحیه ات خراب شد ؟! مگه این هم پرسیدن داشت ؟! ولی باز جای شکر باقیه که تو آخرین روز اینو فهمیدم وگرنه روحیه مو می باختم . هست بعد دو ماه دوری از خونه با این روحیه میرم خونه . بیچاره مامان و بابا!!!!
سنگباران
سلام
با عرض پوزش از خدمت همه دوستان عزیز چون فعلا تنها دسترسی من به اینترنت ، سایت دانشکده مونه ، نمیتونم به وبلاگاتون سر بزنم ( یه مدتی وبلاگ تعطیله
جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت، به او گفت پادشاه ، اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای از بندگان خدا هستی ، خودش به سراغ تو خواهد. به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت . روزی گذر پادشاه بر مکان او افتاد ، احوال وی را جویا شد و دانست که جوان، بنده ای با اخلاص از بندگان خداست . در همان جا از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری کند . جوان فرصتی برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد . همین که پادشاه از آن مکان دور شد ، جوان وسایل خود را جمع کرد و به مکانی نا معلوم رفت . ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی جوان پرداخت تا علت این تصمیم را بداند . بعد از مدتها جستجو او را یافت . گفت: (( تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آن گونه بی قرار بودی ، چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد و ازدواج با دخترش را از تو خواست ، از آن فرار کردی؟ )) جوان گفت: (( اگر آن بندگی دروغین که بخاطر رسیدن به معشوق بود ، پادشاهی را به در خانه ام آورد ، چرا قدم در بندگی راستین نگذارم تا پادشاه جهان را در خانهء خویش نبینم؟ ))
سلام دوستان خوبم
یه چند مدتی میشه که به دلیل کارهای عقب افتاده ام نتونستم به وبلاگ سر بزنم و پست جدیدی بذارم ، بعضی از دوستان که زیاد لطف دارن هی سر میزنن و میگن که چرا پست جدیدی نمیذاری ؟ شاید باز هم این مشکل پیش بیاد مخصوصا که مهرماه هم نزدیکه و دارم بارو بندمو جمع میکنم که برم ، راستی دوستان حتما از بین شما هستن کسانی که خوابگاهی باشن ، خداییش چقد سخته دل کندن از خونه و خونواده واسه خودش عالمی داره خب دیگه نمیخوام بیشتراز این مزاحم وقتتون بشم فقط خواستم اون دوستمون علت ثابت موندن پستامو بدونن
مناجات علی از سوی نخلستان نمی آید صدای دلنشین شاه انس و جان نمی آید به جای صوت قرآن علی ، کز خانه ی حیدر نوایی جز صدای ناله و افغان نمی آید به فرق مظهر حق و عدالت ضربتی خورده که امید حیات از آن شه مردان نمی آید علی در بستر مرگ است و مشغول نماز امشب بگو خادم به مسجد ، خسرو خوبان نمی آید یتیمی دامن مادر گرفته ، اشک می ریزد که ای مادر جرا غمخوار ما طفلان نمی آید؟ سجده یه باش یارالی حجت یزدان یخلیب جانمازی بویانیب قانیله الوان ، یخلیب
ای کاش این رمضان لایق دیدار شویم سحری با نظر لطف تو بیدار شویم کاش منت بگذاری به سر ما یا مهدی تا که همسفره ی تو لحظه ی افطار شویم قطعه ی گمشده ای از پر پرواز کم است یازده بار شمردیم یکی باز کم است این همه آب که جاریست نه اقیانوس است عرق شرم زمین است که سرباز کم است
شرط عشق جوانی چند روز قبل از عروسی آبله ی سختی گرفت و بستری شد... نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبت هایش از درد چشم خود می نالید بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند... مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید. موعد عروسی فرا رسید زن نگران صورت خود... که آبله آن را از شکل انداخته بود و شوهر او هم کور شده بود مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد... 20سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود... همه تعجب کردند... مرد گفت: من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم ...
همیشه وقتی مهمونی میریم خودمونو آماده می کنیم و بموقع تو مهمونی حاضر میشیم ، حالا که بزرگترین ضیافتو در پیش داری چقدر آماده ای ، یادت باشه این تنها ضیافتیه که میزبانش بی صبرانه منتظر حضورته ؛ البته حضوری با دل نه با . . . یادمون باشه در لحظه ی زیبای افطار دستامونو رو به سوی او گرفته و حاجاتمونو بخوایم ؛ زیرا چنین میزبان مهربونی هیچ وقت میهمانشو دست خالی باز نمی گردونه ! التماس دعا
|
About![]()
پروانه ها بسوزید و دور چراغ بگردید شما دیگه رو حرفتون باشید و برنگردید Archivesبهمن 1390آذر 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 Links
محیطی های 89 | ||||